تبلیغات
چشم میگون

چشم میگون
 
قالب وبلاگ

هر چند توقع زیادیست ولی
ای کاش کمی جهان ما بهتر بود

س.ع.م

[ شنبه 9 مرداد 1395 ] [ 10:57 ق.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]
بی غذایی شد غذای عاشقان
چون ز عشق است اغتذای عاشقان
گفت عیسی از پی این قاعده
ربنا انزل علینا مائده....

س.ع.م

[ پنجشنبه 27 خرداد 1395 ] [ 07:36 ب.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]

گسترده است خوان علی اکبر حسین
ماییم وآستان علی اکبر حسین

باغ بهشت با همه ی خرمی بود
یک گل ز بوستان علی اکبر حسین

در گل برفت پای تمامی سروها
از قامت روان علی اکبر حسین

"عند ملیک مقتدر" آمد نشان وی
پرسی اگر نشان علی اکبر حسین

جبرییل خادمیست ز خدام کوی او 
عرش است آشیان علی اکبر حسین

بر سفره ای دگر نکند هیچ اعتنا
شد هرکه میهمان علی اکبر حسین

دلها طفیلی دل عباس مرتضی
جانها فدای جان علی اکبرحسین....

سیدعلی میرمحمدی


9999


[ پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 ] [ 08:01 ق.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]

مؤمن از عشق است و عشق از مؤمن است
عشق را ناممکن ما ممکن است

اقبال لاهوری

پ.ن: این بیت اقبالو خیلی ها از من یادگرفتند


999

[ یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 ] [ 03:48 ب.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]
ای لقبت باب حوائج شده
عشق رخت سکه ی رایج شده

غنچه کجا و گل رویت کجا
قبله کجا و سر کویت کجا

سید الاحباب وخیرالوزیر
حیدری آهنگ و حسینی نظیر

بدر دجا ، ماه بنی هاشمی
ما به تو و تو به خدا قائمی 

اشجع فی الناس سلام علیک
حضرت عباس سلام علیک

لعنت حق باد به بدگوی تو
آنکه ندیدست گل روی تو 

عشق ز حسن تو به خجلت فتاد
عقل زبان بست و به لکنت فتاد

وارث تیغ و علم حیدری
الحق وانصاف علی دیگری

بیرق توحید بر افراختی
پا نکشیدی و سر انداختی

معدن ایثاری و مجموع فضل
فارس تکتازی و سردار فحل

وصف تو برناید از این کمترین
مرثیه ساز تو بس ام البنین

دامن تو تا به کفم اوفتاد
دست من و دامن باب المراد

خذ بیدی یا قمرالمشرقین
اکشف کربی باخیک الحسین....

سیدعلی میرمحمدی



[ یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 ] [ 03:43 ب.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]
مولوی در کتاب زیبا و دلنشین و شریف " فیه ما فیه " می فرماید:

اولیای حق غیر ازاین آسمانها ،آسمانهای دیگر مشاهده کرده اند که این آسمانها در چشمشان نمی آید و این حقیر می نماید پیش ایشان و پای بر اینها نهاده اند و گذشته اند:

آسمانهاست در ولایت جان
کار فرمای آسمان جهان
...

پ.ن:مولوی در دفتر اول مثنوی هم در حکایت پرسش رسول خدا(ص) از احوال زید می گوید:

 گفت خلقان چون ببینند آسمان 
من ببینم عرش را با عرشیان
هشت جنت ، هفت دوزخ پیش من
هست پیدا همچو بت پیش شمن

9989


[ یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 ] [ 08:29 ق.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]

نه این که حرف نمانده سخن که بسیار است
ولی ز تنگدلی ها چه جای گفتار است

بهار آمده و لشگری ز لاله و گل 
برای فتح زمین یار این سپه دارست

جوانه بشکفد و رشک تاج سلطانیست
شکوفه می دمد و فخر مشک تاتار است

به پیشواز رسیده بر این ضیوف عزیز
هرآنچه سرو سهی قد به طرف جوبارست

کنون که سرو به قمری رسید و  گل به هزار
بیا که نوبت پیوند و وقت دیدار است


سید علی میرمحمدی



788

[ دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 ] [ 12:22 ب.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]

گل غرق گلاب است ز دیدار محمد
از بس که برد رشک به رخسار محمد

از یوسف و از مصر مگو که بفروشند
صد یوسف مصری سر بازار محمد

در قعر جهنم فتد آن دل سیهی که
آمد چو ابوجهل به پیکار محمد

از عرش شده نغمه سرا حضرت جبریل
در منقبت عترت اطهار محمد

خورشید که بر بام فلک نور فشاند
یک ذره ی نور است از انوار محمد

هر چند که دلجوست قد سرو ولیکن
هرگز نرود راه برفتار محمد

همچون لب غنچه شد از این نام معطر
هر لب که شده باز به تکرار محمد

اسرار محمد بجز از اسرار خدا نیست
اسرار خدا نیست جز اسرار محمد...
س.ع.م


300

[ دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 ] [ 12:16 ب.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]

یکی از منابع استخراج اطلاعات مهم راجع به تاریخ هر منطقه اسناد املاک ان منطقه است . این سند مر بوط به ۳۷۵ سال پیش است و تاریخ ان به سال۱۰۶۲ هجری باز می گذرد.ارزش این سند علاوه بر اسامی افراد ٬ در توصیفات حدود جغرافیایی مناطق مختلف میگون است.
این سند از خرید ملک منطقه هامون میگون توسط نوادگان سید کمال الدین حسین (جد خاندان میرمحمدی) فرزند سید اسماعیل بن ابراهیم (مدفون در قلهک) از فرزندان کیارستم و کیا جمال الدین و سایر افراد مذکور در سند خبر می دهد.
سید کمال الدین و فرزندش اقا سید جمال الدین چندی در لاهیجان زندگی کردند و اکنون نیز بقعه انها محل زیارت مردم است. پدر سید کمال الدین (سید اسماعیل) نیز از سادات ری بوده و مدفن او در محله قلهک تهران زیارتگاه دوستداران اهل بیت است. نوادگان سید جمال الدین بعد از او در میگون سکونت گزیدند.

300



[ دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 ] [ 12:06 ب.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]

تنها نه باغ نسترن ٬بوی محمد می دهد
هر غنچه ی گل در چمن ٬بوی محمد می دهد

از یوسف و از پیرهن ٬ یعقوب اگر بینا شدست
هم یوسف و هم پیرهن ٬ بوی محمد می دهد

از عطر چین زلف او هر کس که بویی برده است
چون مشک اهوی ختن ٬ بوی محمد می دهد

هر مجلسی که بشنوی در ان ز اهل معرفت
ذکر حسین است و حسن ٬ بوی محمد می دهد

اتش به ابراهیم اگر سرو و سمن رویانده است
زانروست که سرو و سمن بوی محمد می دهد

گر بوی رحمان می رسد از جانب ملک یمن
شک نیست که ویس قرن بوی محمد می دهد

مانند عیسی مرده را با یک نفس احیا کند
هر عاشقی را که دهن بوی محمد می دهد

زیبا گل سرخیست که در باغ معنی باز شد
هر شعر که چون شعر من بوی محمد می دهد...

سید علی میرمحمدی





[ چهارشنبه 7 بهمن 1394 ] [ 05:09 ب.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]

در زمستان گل شکفت ولاله را شد تازه داغ و پرشکوفه گشت باغ و راغ وگل بگرفت بر دستش ایاغ  و برگ سر زد از درخت و رفت آن سرمای سخت  و نو شده هم بخت و تخت و رخت وخرم گشت ملک و سبزه بر صحرا عیان گشت و جهان مثل جنان گشت و صبا هر سو وزان گشت و دوباره  قمری آوازه خوان بر شاخ گل بنشست و سرمست و کنارش بلبل دلخسته و روی شجر چون طوطیان کان شکر بشکسته و پیوسته گوید با سمن

یا امام انس و جان بادا مبارک این ولادت

حضرت صاحب زمان بادا مبارک این ولادت

گو برون آرند سراز روزن و در گلشن و یکسر بیارایند کوی و برزن وهم  خانه و کاشانه را وعود سوزند وبه هر سو مشعل افروزندو چشم خصم بدبین را بدوزندو سپند اندر سر مجمرنهند و هدیت و تحفت برندو طاق نصرت برفرازند و ز گل آذین بسازندو دف ونی بر نوازندو مبارکباد گویند ازبرای آنکه دیگر شیعیان را موسم عیش و طرب گشت و نخیل دین پر از شیرین رطب گشت و سحر باد صبا میگفت با سرو چمن

یا امام انس و جان بادا مبارک این ولادت

حضرت صاحب زمان بادا مبارک این ولادت

زبده اهل یقین و پادشاه ملک دین و گنج شاه عشق را حصن  حصین و ملجا اهل زمین و رهنمای صالحین ومعدن جود و سخا و کان ایمان و وفا و در دریای عطا و بحر پاکی و حیا و لوح اسرار خدا و گوهر جان نبی و شادی جان علی ومظهر  سر خفی وپرتو نور جلی و  خسرو مالک رقاب و آن شه عالیجناب و وارث ام الکتاب و  مالک انگشتر پیغمبری و صاحب فضل و کمال حیدری وهم امام عسکری وآن غریب ممتحن

یا امام انس و جان بادا مبارک این ولادت

حضرت صاحب زمان بادا مبارک این ولادت

درچنین وقت شریف و  اینچنین بزم لطیف و جوشش خم رحیق لایزال و لطف رب ذوالجلال و این سرور بی مثال و این چنین حسن و جمال و دردعشق بی امان و شوق شورانگیزجان و این همه داغ نهان واین دو چشم درفشان و  گرمی اشک روان و گو چه سازم با غم هجران که مشتاقم به وصل و خسته از فصل و ولیکن در چنین وقت سعیدی دارم از جانان نویدی و سپردم دل به لطف حضرت جانان وخواهم گفت من

یا امام انس و جان بادا مبارک این ولادت

حضرت صاحب زمان بادا مبارک این ولادت


سیدعلی میرمحمدی


[ سه شنبه 29 دی 1394 ] [ 04:44 ب.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]

 

نام زیبای تو دیباچه ی دفتر باشد

زیور دفتر ما وه که چه زیور باشد


در دهان گل خوشبو بجز از نام تو نیست

زین سبب مثل وجود تو معطر باشد


احمد و حامد و محمود و حمیدی که تو را

محمدت بر همه ی خلق مقرر باشد


تا که سنبل ز صبا نکهت موی تو شنید 

حلقه در حلقه چو موی تو معنبر باشد


عارفان را نکند تا به قیامت هشیار

این میی کز خم عشق تو به ساغر باشد


کی توانند که بر لشکر تو چیره شوند

غرب تا شرق جهان گر همه لشکر باشد


یا محمد  بجز از کوی تو  نشناسد  دل

مددی کن که به امید تو بر در باشد


انبیا گر چه عزیزند به یک قدر  اما

دیگرند آن همه و قدر تو دیگر باشد


هر که ازاین سخن بنده  مکدر گردد

بگذارید که تا هست  مکدر  باشد....


سیدعلی میرمحمدی



787888

[ شنبه 26 دی 1394 ] [ 08:22 ب.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]

 امامزاده سید اسماعیل  جد نگارنده  و جد خاندان میرمحمدی از سادات عالیقدر حسینی و از اعقاب ملوک و امرای ری بود . شجره نامه ایشان به این شرح است:
سید اسماعیل بن ابراهیم بن موسی بن عبداللطیف بن مرتضی بن شرف الدین علی بن ابومحمد فخرالدین حسن بن ابالحسن علاء الدین مرتضی بن فخرالدین حسن بن جمال الدین محمد بن حسن بن ابی زید بن قاضی علی الهادی بن ابی زید الحسینی بن علی الکیاکی بن عبدالله بن علی بن شرف الدین ابراهیم بن اسماعیل المنقدی بن جعفر صحصح بن  ابوالقاسم عبدالله العقیقی بن ابی عبدالله حسین الاصغر بن سیدالساجدین امام زین العابدین علی بن الحسین السجاد علیهم السلام

67888

[ جمعه 25 دی 1394 ] [ 02:09 ب.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]

سمت چپ حاج سیداسماعیل میرمحمدی(پدربزرگ نگارنده - موذن مسجد باب الحوائج) 
و سمت راست حاج سید یوسف میرمحمدی برادر ایشان.


8999

[ جمعه 25 دی 1394 ] [ 01:59 ب.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]

ما عرفنا خیالهم/ كیف نبغى جمالهم
وجهلنا رحابهم/ كیف نرجو وصالهم
یا هنانا سویعة / لو سمعنا مقالهم
وشممنا ترابهم / ونزلنا ظلالهم
قد شهدنا افتقارنا / مذ شهدنا جلالهم
واعترفنا بنقصنا / مذ عرفنا كمالهم
لیس من قدر مثلنا / أن یلاقی مثالهم
نحن من سوء حالنا / نرتجی الدهر حالهم
قد جعلنا قلوبنا / كیف شاؤوا حلالهم
ورضینا بقتلنا / إن یكن قد حلى لهم
إ ن أسأوا وأحسنوا /  قد شكرنا فعالهم
طیب المسك قیلهم / عطر العطر قالهم
نحن سالت دماؤنا / یوم سلوا نصالهم
وعدمنا مهابة / مذ وجدنا قبالهم
قد تلافی خیالهم/سرنا حین خالهم
فنرى النور عمهم/ونرى المجد خالهم
دیننا نشر مدحهم / دائما و الدعاء لهم...


[ یکشنبه 20 دی 1394 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]

هر چند انار سرخ دلم دانه دار نیست
اما انار سرختر از این انار نیست

مشتاق دیدن گل صد برگ نیستم
زیرا بهار بی تو برایم بهار نیست

ای عقل حیله باز بیا و قبول کن
جز عشق هیچ چیز دگر ماندگار نیست

نازم به آن شهید که از بس غریب بود
غیر از چراغ ،هیچکسش بر مزار نیست

یک لحظه است فاصله ی مرگ و زندگی
پس بر دو روز عمر بسی اعتبار نیست...

سیدعلی میرمحمدی


[ شنبه 12 دی 1394 ] [ 09:42 ق.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]

ای جان به فدای رخ زیبای محمد 
دل سیر نگردد ز تماشای محمد

هر کس به تمنای کسی دل بسپرده ست 
ما دل بسپرده به تمنای محمد

دیگر دل ما را نتوان یافت که از شوق 
سرگشته غزالیست به صحرای محمد

هر شاخه ی گل کز چمن عشق دمیدست 
خوشبوست ز گیسوی سمن سای محمد

در بین دو میمی که عیان گشت، نهان است 
اسرار دو عالم همه در "حای" محمد

هر قدر که در باغ و چمن سرو بروید 
سروی نشود راست چو بالای محمد

جز درس غم عشق ندانست دگر هیچ 
هر کس که بیاموخت الفبای محمد

ادریس و ذبیح لله و قیدار و براهیم 
وین جمله نبی اند از آبای محمد

هر چند عسل شهره به شیرینی خود هست 
شیرین نبود مثل سخنهای محمد

در نغمه بلال آمده چون مرغ بهشتی 
سرمست ز گلبانگ "ارحنای" محمد

عشاق به کوی دگری راه نپویند 
تا کعبه ی عشق است به بطحای محمد...

سیدعلی میرمحمدی




[ شنبه 12 دی 1394 ] [ 09:36 ق.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]

تا میرسلیم است مهین گوهر میگون/ مانند نگین است بر انگشتر میگون

از جوشش صهبای محبت بود و بس/ لبریز شراب است اگر ساغر میگون

والله که دل میبرد از دست خدا هم/  یاس و سمن و لاله و نیلوفر میگون

هر سو نگری جلوه ای از حسن الهیست/ کوه و کمروکوچه و  بام و در میگون

جز نیکی و زیبایی ودلجویی و پاکی/ حرف دگری نیست به سردفتر میگون

هرگز نتوان گفت که در چشم بیاید/ بستان ارم با همه خوبی بر میگون

با این همه گلزار و درختان و ریاحین/ راهی به بهشت است مگر هر سر میگون...

سیدعلی میرمحمدی

 پ.ن: یکی از افتخارات خاندان میرمحمدی این است که جد ما آقا سید میرمحمد که خود از بزرگان  صاحب کرامت  بود و پدرانش همه ازسادات عالیقدر حسینی بودند ، به مرمت بقعه سید میرسلیم در اواخر قرن دوازدهم هجری پرداخت و فرزندان او نسل به نسل متولیان این یقعه بودند تا سالهای اخیر و زمین اطراف امامزاده جزو موقوفات آنهاست که متاسفانه هیچ تاریخچه ای درمورد بانیان و واقفان ومتولیان این بقعه در این بقعه وجود ندارد  بلکه تمام یادگارهای سیدمیرمحمد و فرزندش سیداحمد نیز قلع و قمع ونابود شد که نمونه آن درخت توت چند صد ساله کاشته شده توسط سیداحمد بن سید میرمحمد بود که به دست هیئت امنای امامزاده قطع شد . افسوس و افسوس و افسوس...




[ شنبه 12 دی 1394 ] [ 09:17 ق.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]
بقعه سید ابراهیم (ع)
جد نگارنده (س.ع.م)، شرف الدین ابراهیم بن اسماعیل المنقدی بن جعفرصحصح بن ابوالقاسم عبدالله العقیقی بن حسین بن امام سجاد(ع) مدتی قاضی القضات شیراز بود.پدرش سید اسماعیل در دارمنقد مدینه زندگی می کرد و همراه شاهچراغ به ایران آمد .مادرش صفیه دختر سید قاسم بن عبدالله بن حسین بن امام سجاد(ع) بود و سیدقاسم از بزرگان بنی هاشم در زمان بنی عباس بود و در طبرستان ریاست داشت .
س.ع.م



[ شنبه 12 دی 1394 ] [ 07:47 ق.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]
چرا باید که زشتیها ببینی
جهان زیباست گر زیبا ببینی..............................
سیدعلی میرمحمدی



[ سه شنبه 1 دی 1394 ] [ 02:39 ب.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]
اگر چه مصر دیار جناب ذوالنون است
ولیک منزلتش از نفیسه خاتون است...
س.ع.م
یکی از معروفترین اماکن مقدس مصر آرامگاه سیده نفیسه (س) دختر حسن بن زید بن امام حسن مجتبی (ع) است که در نزد مصریان احترامی بسیار دارد. نفیسه خاتون از زنان فاضله و عارفه و صاحب کرامت عصر خویش بوده است و برای او کتابی نوشته شده به نام مآثرالنفیسه .
او همسر اسحاق بن امام جعفر صادق (ع) بوده و دو فرزند به نام های قاسم و ام کلثوم داشت.
از زینب برادرزاده نفیسه خاتون نقل شده که : من خدمت کردم عمه ام نفیسه را چهل سال . پس ندیدم اورا که شب بخوابد و روزها افطار بنماید و پیوسته قائم اللیل و صائم النهار بود ، گفتم با وی که با خودت مدارا نمی کنی؟!گفت: چگونه رفق و مدارا کنم با نفسم و حال آنکه عقبات دارم که قطع آنها نمی کنند مگر رستگاران .
نفیسه خاتون وقتی به اتفاق همسرش به زیارت حضرت ابراهیم خلیل الله (ع) مشرف شد ، در مراجعت خود ازاین سفر در مصر رحل اقامت افکند و مردم به قصد دیدار او مشرف می شدند و از او برکات می دیدند و در مصر بود تا درآنجا وفات کرد.
نقل است که نفیسه خاتون قبری برای خود با دست خود کنده بود و پیوسته درآن قبر داخل می شده و نماز می خوانده و قرآن تلاوت می کرده تا آنکه شش هزار ختم قرآن در آن قبر نموده و درماه رمضان سال208وفات کرد و در وقت احتضار روزه بود. اورا امر بافطار کردند فرمود واعجبا سی سال است تا به حال که از خداوند مسألت می کنم که با حال روزه از دنیا بروم و حال که روزه هستم افطار کنم!پس شروع کرد به خواندن سوره ی انعام و چون رسید به آیه ی "لهم دارالسلام عند ربهم"وفات کرد.
و چون وفات کرد مردم مصر اجتماع کردند از همه روستاها و شهرها و شمعهای بسیار روشن کردند درآن شب و اورا در همان قبری که در خانه ی خودش حفر کرده بود دفن کردند.
نقل است که بعد از وفات او همسرش اسحاق بن امام جعفر صادق (ع) خواست که جسد او را به مدینه انتقال دهدو در بقیع دفن نماید اما اهل مصر استدعا کردند که سیده نفیسه را در مصر بگذارد برای تیمن و تبرک.اسحاق راضی نشد تا آنکه در خواب رسول خدا(ص) را دیدکه فرمود معارضه مکن با اهل مصر برای نفیسه .همانا رحمت نازل می شود بر ایشان به برکت او .

8999

[ سه شنبه 1 دی 1394 ] [ 02:06 ب.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]

امشب مقیم تا صبح در سامراست مهدی
ای شیعیان بگریید صاحب عزاست مهدی

قطب جهان امکان گریان شدست گریان
ای دل برآر افغان کاندر بکاست مهدی

دارد هزار محنت دراینچنین بلیت
در گلشن مصیبت نوحه سراست مهدی

در راحتی و مشکل از او مباش غافل 
بادردهایت ای دل درد آشناست مهدی

گر روی زرد داری گر آه سرد داری
ور رنج و درد داری باب الشفاست مهدی

هم طوس و کربلا را هم قدس و ذی طوی را
هم مشعر و منا را سعی و صفاست مهدی

در چشم و جان ما هم، در روح اولیا هم
در جان انبیا هم نورو ضیاست مهدی....

سیدعلی میرمحمدی


[ یکشنبه 29 آذر 1394 ] [ 02:13 ب.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]
ذکر اباعبدالله الحسین بن امام سجاد علی بن الحسین(ع)
نسب بنده ی حقیر به ابوجعفرسید عبدالله العقیقی  فرزند ابا عبدالله حسین اصغر (مدفون در بقیع) فرزند امام سجاد می رسد کهه چندین پسر عالی قدر داشت که یکی ازآنها سید جعفر و دیگری قاسم بود. بخاطر همین به دو کنیه ابوالقاسم و ابوجعفر از نام برده می شود. سید عبدالله اهل منطقه ی عقیق در مدینه بود. به همین سبب در کتب انساب این طایفه به عقیقی معروفند.
امام سجاد به یاد پدر شهیدش نام دو فرزند خود را حسین گذاشت. یکی را حسین اکبر و دیگری را حسین اصغر. حسین اکبر در کودکی وفات یافت و از وی نسلی بجا نماند. اما نسل حسین اصغر تا این روزگار در بلاد مختلف ادامه یافت.
ملوک ری و سادات مرعشی و کارکیایی ازاین تبارند. ازاین نسل شخصیتهای بسیاری ظهور کردند. ازآن جمله اند : میرسید علی همدانی، سید حیدرآملی، علاءالدین مرتضی حسینی رازی (حاکم ری در قرن هفتم و جد نگارنده)، سید شهاب الدین مرعشی نجفی ، قاضی نورالله شوشتری ، آیت الله سیستانی و بسیاری از شخصیت های دیگر.
شیخ مفید در توصیف حسین بن امام سجاد (ع) فرموده: 
حسین بن علی بن الحسین (ع) سیدی فاضل و صاحب ورع بوده و روایت کرده حدیث بسیار از پدر بزرگوار و از عمه اش فاطمه بنت الحسین و از برادرش امام محمد باقر(ع).
احمد بن عیسی از پدرش حدیث کرده که گفت: می دیدم حسین بن علی بن الحسین را که دعا می کرد و من با خود می گفتم که دست خود را از دعا پایین نمی آورد تا مستجاب شود دعای او در تمامی خلق.
و از سعید بن صاحب مرویست که هیچکس را ندیده بودم که از حسن بن صالح بیمناکتر از خدای باشد تا آن گاه که به مدینه ی طیبه درآمدم و حسین بن علی بن الحسین علیه السلام را بدیدم و از وی خائف تر و به آن درجه از خدای بیمناک ندیدم . از شدت بیم و خوف از خدا چنان نمودی که گویا او را به آتش در برده ، دیگر بارش بیرون آورده اند.
در برخی منابع نقل است که ایشان در زندان منصورعباسی به شهادت رسید.امام صادق (ع) در وصف ایشان فرمودند :عمی الحسین من (الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاماً)

[ جمعه 13 آذر 1394 ] [ 06:01 ب.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]

در قتلگاه نام تو را می برم هنوز
با اشک و آه نام تو را می برم هنوز

جز بیگناه راه ندارد به تو ولی
با صد گناه نام تو را می برم هنوز

خورشید عالمی تو و شرمنده ام که با 
رویی سیاه نام تورا میبرم هنوز

فرزند سر به راه نماندم برای تو
اما نگاه! نام تو را میبرم هنوز!

هر شامگاه اسم تو تکرار میکنم
هر صبحگاه نام تورا میبرم هنوز

من اشتباهکارم و اما به حکم عشق
بی اشتباه نام تو را میبرم هنوز

افتاده ام ز پای ولی برنگشته ام 
در نیمه راه نام تو را میبرم هنوز

با آنکه یک نظر به گدایت نکرده ای 
ای پادشاه نام تو را میبرم هنوز...

سیدعلی میرمحمدی



[ چهارشنبه 11 آذر 1394 ] [ 09:13 ق.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]

ضیغم بیشه ی صولت گل بستان امامت مه افلاک صباحت ابر دریای سخاوت گهربحر حقیقت شرف نقد فتوت که بود میرغضنفر فر ‏وسرلشکر وآرام دل حیدر ونبود مثلش قسور و اندرصف هیجاست ورا ضرب حسامی وسنانی و خدنگی که ببرد سر هر ‏کافر و دردشکم اژدر وازهم متفرق بکند لشکر و چون حمزه به رزمش نبود هیچ حریفی که بود او پسر شیرخداوند تبارک ‏و تعالی و ازآن سید اصحاب وعزیز دل احباب رسیده است بدو ارث‎ ‎چنین قدرت و نیرو و شجاعت

سرسپردست به سودای حسین
رای عباس بود رای حسین

اشجع الناس ببین حضرت عباس ببین که قمر هاشمی است و گهر فاطمی است ونبود هیچ گلی در چمن حسن مثال وی و بر ‏شکل جمال وی و این جاه و جلالش نبود هیچ مسلم به کسی از همه گردان و دلیران و امیران و وزیران که بر هیبت او ‏کوه بود ساکن و خاموش و همه گوش که از نعره و تکبیر ابالفضل شده واله و مدهوش که چون تیغ برآرد ز پی رزم همی ‏حضرت عباس هرآنکس که بود مدعی جنگ ز هولش سپرانداخته و دل به برش باخته بر رغم جسارت‎ ‎

سرسپردست به سودای حسین
رای عباس بود رای حسین

گر بر اوراق گل و نسترن ویاسمن و جمله ریاحین چمن نقش کنم شرح مقامات ابالفضل یکی گفته نیاید ز هزاران که بود ‏خاطر من فاتر و طبعم زبیان قاصر و جزحضرت باری نتواند به سزا وصف کند هیچکسی شأ ن علمدار شه کرب و بلا را ‏و اگر زین نمطش مدح بگفتم همه هست از مدد وی که منم خادم این درگه و برمردم بیگانه چه‎ ‎گویم که به عشقش چه غمم ‏هست و که بردل بنشست و ز چه ساغر شده ام مست که باشد دل من فارغ از ادبار دراین ظل سعادت

سرسپردست به سودای حسین
رای عباس بود رای حسین



[ یکشنبه 1 آذر 1394 ] [ 11:47 ق.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]

گذشت با همه خردی ز گوشواره رقیه
که احتیاج ندارد به زیب و یاره رقیه

به پای زخمی خونین به حیرتم به چه آیین
سپرد راه بیابان به خار و خاره رقیه

قسم به اشک روانش به آتش دل و جانش
که شام را کند از خود پر از ستاره رقیه

چه غم ز شام سیه دل وزین سیاهی منزل
که در خرابه بتابد چو ماهپاره رقیه

مثال مصحف قرآن طبق گرفته به دامان
کتاب عشق گشوده به استخاره رقیه

سر بریده ی بابا به روبه روی وی اما
هزار قصه بگوید ز هر نظاره رقیه

ز رنج فرقت بابش ز دیدگان پر آبش
به غیر آنکه بمیرد نداشت چاره رقیه ...

سیدعلی میرمحمدی




[ چهارشنبه 27 آبان 1394 ] [ 10:22 ق.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]
در سال 1333 یعنی بیش از شصت سال پیش سیل بی سابقه و مهیبی در میگون خرابیها و تلفات بسیار بارآورد. درآن زمان هنوز فشم و میگون  شهرداری نداشت و روستا محسوب میشد. اگرچه در تابستان ها و ایام تعطیل جمعیت بسیاری به این منطقه برای تفریح می آمدندو بازارچه قدیم میگون رونق زیادی داشت.  دراین سال پدربزرگ مادری من حاج سیدعلی اکبر میرمحمدی به تازگی  به عنوان کدخدای میگون انتخاب شده بود.وی با توجه به تمول و ثروت و وجاهتی که داشت درآن سال از خانواده های داغدیده حمایتهای فراوانی کرد.
 شعرای بسیاری مثل مشیری و اشتری و مهدی سهیلی درمورد حادثه ی سیل میگون شعر سرودند .فریدون مشیری در مجموعه ی  تشنه طوفان شعری را درسال  هزار سیصدو سی و چهارسروده است که قسمتی ازآن چنین است:

من چه گویم که به میگون چه گذشت *** آسمان داد ستمکاری داد
یک جهان لطف و صفا ریخت به خاک *** یک جهان لاله و گل رفت به باد
ماند مشتی خس و خاشاک به جا *** کاخ بیداد فلک ویران باد


[ یکشنبه 24 آبان 1394 ] [ 12:41 ب.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]
از آنجا که ثبت و ضبط وقایع کوچک و بزرگ گذشتگان حائز اهمیت است، برآن شدم که دراین مجال نکته ای را خاطرنشان شوم. 
پدر خانم مرضیه از سادات مرتضایی لالان بود  که با سادات میگون و ولنجک از یک تبارند و  نسبشان به امامزاده اسماعیل (ع)میرسد. جد مادری خانم مرضیه (اشرف السادات مرتضایی) سید حسین میرمحمدی فرزند سید عبدالله فرزند سید میرمحمد بوده است. سید حسین از خیرین و بزرگان منطقه ی میگون بود و زمینی وقف کرد که حمامی درآن ساخته شد که همان حمام کنار میدان  اصلی میگون است. ازآن جایی که این نکته در جایی به طور دقیق مرقوم نشد بر خود واجب دانستم که به آن اشاره کنم

[ یکشنبه 24 آبان 1394 ] [ 12:30 ب.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]

ای دیده اشک ریز که در ماتم حسین
این اشکهاست بر همه عشاق فرض عین

از شوق او کبوتر دل صبح تا به شام
گه سوی سامرا پرد و گه به کاظمین

خون گریه می کنم من و شرمنده ام هنوز
هرگز نکرده ام به عزایش ادای دین

تنها نه در زمین شده غوغا که از غمش
در اجتماع جنت خضراست شور و شین

گر خواندنی شدست در عالم کتاب عشق 
هر خط این کتاب از او یافت زیب و زین

زخمی میان تیغ و سنان و خدنگهاست
فرزند فاتح جمل و خیبر و حنین

خاکی اگر ز تربت او بر سرت کنی
خواهد گذشت فرق سر تو ز فرقدین...

سیدعلی میرمحمدی


3445


[ جمعه 22 آبان 1394 ] [ 01:50 ب.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]

رفت بر باد همه کرو فر دولت شام
نه بجا ماند یزید و نه بجا ماند هشام

هر که را کینه ی اولاد علی در قلب است
غیر ازاینش نتوان گفت که باشد فرجام

جز علی بن حسین بن علی بن ابیطالب نیست
آنکه او در همه ی ملک وجود است امام

باب عالی نسبش نیست مگر سبط نبی؟
جد والا گهرش نیست مگر خیرالانام؟

پس چرا بود درآن راه به پایش زنجیر؟
پس چرا داد درآن بزم یزیدش دشنام ؟

سیدعلی میرمحمدی



[ جمعه 22 آبان 1394 ] [ 01:09 ب.ظ ] [ سیدعلی میرمحمدی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  

درباره وبلاگ

شعر و ادبیات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب